الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

80

الغدير ( فارسى )

تبعيدش كرد و بار ديگر بر شتر بىپالان به شام ، و وقتى به حضورش آمد ، چنان اهانتها و تحقيرها به او روا داشت ؟ يا نه ، مقام و منزلتش را نمىشناخت و خبر از فضايلش نداشت و به گزارش سخن‌چينان اعتماد كرد ؟ در حالى كه عثمان وقتى ديد به نمايندگى از سوى بزرگان و دانشمندان سرشناس بصره و شخصيتهاى با تقوا و فضيلتى نزد او آمده ، و چنين مردان بزرگى معمولا كسى را به نمايندگى مىفرستند كه به مقام بلند و علم و خرد و تقوايش ايمان داشته باشند ، وظيفه‌اش اين بود كه دربارهء او تحقيق كند تا او را چنان كه هست ، بشناسد آنگاه بايد در سخنش دقت مىنمود و مىديد چه مىگويد ؟ آيا سخنى بر زبان مىآورد كه بايد برنجد و به خشم آيد يا سخن در صلاح و مصلحت ملّت مىراند و به مصلحت و خير زمامدار ملّت ؟ به دشوارى مىتوان گفت كه عثمان ، عامر را نمىشناخته و از فضل و پارسايىاش بىخبر بوده است ، زيرا ياد مرتبهء بلند و زهد و دانايىاش با كاروان مسافران از شهرى به شهرى مىرفته و عطر فضايلش را نسيم به هرديارى مىبرده است ، و امروز كه كتب شرح حال بزرگان نمونه‌ها از آن شهرت جهانگير در بر دارد ، دليل بر اين است كه از مقام بارز و شامخ وى آگاه بوده‌اند . از مقام مردى كه بر آن شد كه در شبانه‌روز يكهزار ركعت نماز به جاى آورد « 1 » و با اين عبادت پيگير توجه همگان را جلب نمود ، تا جايى كه وى را از اولياى مقرّب خدا شمردند و سرآمد زاهدان هشتگانه‌اش دانستند ، و كرامات و مقاماتى برايش قائل شدند . با اين وصف ، مگر ممكن است خليفه او را نشناسد ؟ وانگهى سخن عامر ، چيزى نبوده كه باعث خشم حاكم شود . آنچه او بر زبان آورده ، تكرار سخنانى بوده است كه بارها افراد سرشناس و صاحب نظر و آنان كه به اهل حلّ و عقد موسومند ، در شهرهاى بزرگ و در ملأ عام به زبان آورده‌اند و همه دربارهء مصالح عاليهء ملّت بوده است . سخنانى كه مثل سخن عامر به گوش پند ناپذير حكّام نرفته و در دل سنگشان اثر ننهاده است . خليفه بر ادامهء رويهء ناروايش اصرار ورزيده و آنان به مخالفت و نهى از منكر ادامه داده‌اند تا وقايعى پيش‌آمد ، و عثمان به آن سرانجام گرفتار شد .

--> ( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 7 / 169 ؛ الاصابة : 3 / 85 .